سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

129

طب در دوره صفويه ( فارسى )

عملا حرفهء طبابت داشتند و اشعار طبى گفته‌اند كه جنبه كتب درسى پزشكى دارند . متاسفانه تعداد قابل ملاحظه‌اى از كتبى كه به اين صورت تدوين شده بودند از بين رفته است زيرا براى ايرانى شاعر مسلك اشعار اين كتب « نغز » نبوده است تا در نگاهدارى آن‌ها بكوشند ، در حالى كه ظاهرا در دوره صفويه اين نوع شعر رواج زيادى داشته است . فرانسوابرنيه « 1 » كه كتاب خود به نام « مسافرت‌ها » را در سال 1671 ( 1082 ه . ق . ) چاپ و منتشر ساخت و زمانى هم در دربار گوركانيان مىزيست چنين مىنويسد : « آن‌ها درباره طبابت تعداد فوق العاده زيادى كتب كوچك و بزرگ دارند كه از نظر محتوى بيشتر به صورت مجموعه‌اى از نسخه‌هاى پزشكى هستند تا اين كه رساله و كتاب باشند ، و قديمىترين و معروف‌ترين اين كتب به شعر است » و نويسنده جواهر المقال كه بعدا راجع به آن گفتگوى بيشترى خواهيم داشت نيز در مقدمه كتاب خود از اين كه مطالب خويش را به شعر بيان داشته است پوزش مىطلبد و چنين عذر مىآورد كه : « در اين دوره و زمانه كتبى كه به شعر باشند طالب بيشترى دارند » . و بالاخره گروه سوم ، كه از نظر تعداد از هريك از دو گروه ديگر به مراتب كمتر است اطبائى مىباشند كه نوشته‌هايشان به نثر است ولى براى تاكيد مطلب اينجا و آنجا اشعارى از ديگران را نقل كرده‌اند . در دورهء صفويه به اسم هيچ شاعر فوق العاده بزرگى برنمىخوريم ، و بالطبع هيچ‌يك از اطباى شاعر اين دوره نيز از اين نظر از شهرت خاصى برخوردار نمىباشند . براى من واقعا جاى تعجب است كه چگونه پس از دوره‌اى كه شعرائى نظير حافظ و سعدى را پرورش داد عهدى پديد آمد كه هيچ شاعرى كه در خارج از شهر و ديار خودش معروفيتى داشته باشد در آن وجود ندارد . براى عدم پيدايش يك چنين نوابغى دلايل متعدد عرضه شده و اكثرا علت آن را فقط نبودن ارباب ادب‌پرور دانسته‌اند درحالىكه به نظر من اين دليل چندان موجه نيست زيرا ما مىدانيم كه پادشاهان صفويه اولا نسبت به كسانى كه مورد حمايت ايشان قرار داشتند به شدت دست و دلباز بودند و در ثانى به هر نوع علم و هنرى علاقه‌اى خاص از خود نشان مىدادند ، براى مثال شاه طهماسب آن‌چنان به خوش‌نويسى و نقاشى علاقه‌مند بود كه يكى از شعرا كه خود را « كرناى عشق » مىناميد توجه بىاندازهء او را به هنرهائى اين‌چنين بىارزش مورد هجو قرار داده و شعرى به اين مضمون سروده است كه « در زمان شاه طهماسب خوش‌نويس ، نقاش ، قزوينى و خر « 2 » بدون دردسر ، و به راحتى تمام مقام والائى پيدا كردند » . دليل احتمالى ديگر عدم پيدايش شاعران تراز اول در اين دوره آشفتگى و عدم ثبات وضع كشور بود . سال‌هاى اول دورهء صفويه صرف جنگ با تركان عثمانى ، فرونشاندن شورش‌ها و گردن‌كشىهاى داخلى و تثبيت وضع كشور گرديد ، اما قبل از آن كه اين درخت بارور بشود فتنهء افغان ظاهر گرديد و يك بار ديگر سراسر كشور دستخوش آشوب ، فقر و ويرانى شد . در زمانى كه مركب و كاغذ حكم كيميا را پيدا كرده بود چه كسى مىتوانست شعر بگويد ؟

--> ( 1 ) - Francois Bernier ( 2 ) - كنايه از علاقه شديد شاه طهماسب به خرسوارى است - م